پاییز را حس می کنم پاییز را با همه وجودم حس می کنم گزندگی سرمائی که گرگ و میش هوای صبح اول صبح باعث می شود پتو را بیشتر به خود بپیچم و پیری درختان انگار هوس ریزش دارند انگار می خواهند بار سنگین برگها را از دوش بردارند و انگار دوست دارند صدای لذت بخش خش خش رنگهای نارنجی و زرد و قرمز را در زیر پای عابران بشنوند و خرده خرده برگها که به خاک باز می گردند و در چرخه حیات باز جزئی از درخت می شوند. آسمانی که دیگر آبی آبی آبی نیست کمی به سفیدی می زند انگار دوست دارد رنگ جدیدی را تجربه کند و باز باران شهد زندگی ؛ شهد زیبای زندگی باران قطرات حیات بخش آب هوس خیس شدن دارم زیر بارانی که بر من و برگها و درختان می ریزد هوس نفس کشیدن دارم زیر هوائی که باران آن را ملس و خوشبو کرده است |