گمانم روزهای زیادی می گذرند
پی در پی
و چه عجیب که من هنوز هم خواهان گذشتنم
فقط می خواهم بیاید و برود
تا روزهایمان تمام شود و
شبهایمان بگذرد و
باز روزی دیگر
منتظر یک تغییر یا معجزه
باز هم حرکت می کنم
اما فایده ای ندارد
حضور یک اجبار است و انتخابی در کار نیست
تمام اجبارها را به اجبار انتخاب می کنم !
به اجبار انتخاب می کنم میان همه اجبارهایم
من در گذرم
در طوفانهای درونم سرگردان می شوم
در گرداب ها غرق می شوم
و باز سوزناکی سرد شبهای بیابان
لبهایم را می سوزاند و پوستم را می خراشد
امروز دیگر انتخابی ندارم
باید بگذرم
مثل حرکت نی در کنار برکه ای آرام
یا باید بمانم مثل سوختن یک شمع
امروز هم اجبار انتخاب من است
باید روز را سپری کرد
و شب را
|