| |
| دوشنبه 13 اسفند ماه سال 1386 |
| راستی عذر از نبودن |
امیر زیاد دیگه به اینترنت دسترسی نداره
راستش منم حال و هوای خوبی نداشتم
نمی دونم احساسم رنگ زمستون بود
پر از برف هائی که اطراف قله های دلم رو گرفته بود
من هنوز عاشق سفرم
امسال قسمت نشد زمستون زیاد اینور اونور برم
دلم برای سفر تنگ شده
راستش دلم برای خلوت کردن با خدا توی طبیعت تنگ شده
نمی دونید مزه نماز بالای یه قله که زیر پات فقط طبیعت بکره
نمی دونید مزه نگاه خدا که نزدیکه خیلی نزدیک
خدایا منو دوست داشته باش
دیشب فقط کمی دعا کردم امروز احساس می کنم زنده شدم
من دارم رنگ عوض می کنم
باز می خوام رنگم آبی باشه
سرخ رنگ من نبود
|
|
| |
| دوشنبه 13 اسفند ماه سال 1386 |
| روزهای جدید |
این روزها هم خیلی خیلی دو نفره و قشنگن
مردم پر از هیاهوی عید هستند
مردم پر از حس تازه شدن
از زمستون مثل اینکه خسته شدن
تهران زیادی شلوغ شده !
نمی دونم این همه مردم چطوری توی این شهر جا شدن!
می خوام جزئی از کل بشم می خوام امروز یکی از همه آدم هائی باشم که بی هیچ هدفی فقط به قصد حضور در جمع بقیه آدمهای شاد و شنگول توی خیابون ها پرسه می زنن و بعد تند تند وارد مغازه ها می شن و بعد باز هم تند تند می یان بیرون
همچی تند تند
|
|