
سلام یارم
خوبی ؟ خوشی ؟ زندگی رو روال می گذره ؟ از زندگی چه خبر ؟ از پرستوهای کوچ کرده ..
از هوای ملس پاییز که پر از رنگهای گرمه ! مثل نارنجی ؛زرد ؛ قرمز
و صدای خش خش برگهای روی سنگفرش خیابون ها
خبر داری خورشید دیگه زورش به هوای آسمون نمی رسه ...
یواش یواش هوا داره رنگش خاکستری می شه
صبح ها دیگه خورشید جون نداره از بین پرده ها بگذره
خبر داری حتی کاج اتاق منم رنگش داره قهوه ای می شه
سرما داره یواش یواش یواش می یاد

می نویسم تا یادم بماند
ریزترین جزئیات که با کلمه ای مفهوم دار همواره زنده می ماند
عاشقم هرچند عشق جنونی ست نابخشودنی و هدفمند
که عشق خود هدف و هدف تعریف واژه عشق است
کوه ها را شخم بزنید و زمین را با درفش بکوبید یا نکوبید
یکسان است
که خداوند
زن و مرد را از جنس خاک آفرید و احساساتی یکسان به ایشان عطا کرد
که بشر باشند با تمام احساسات پاک انسانی
و بدانند زندگی زیباست
و در گذر و بدانند که در زمین خلیفه شدند تا آزمایش شوند به پرستش ؛ عدل و مهر و عقل و ...
  
کدام را دوست تر می دارید
خانمی از منزل خارج شد و در جلوی در حیاط با سه پیرمرد مواجه شد. زن گفت: شماها رانمیشناسم ولی باید گرسنه باشید لطفا به داخل بیایید و چیزی بخورید. پیرمردان پرسیدند: آیا شوهرتمنزل است؟ زن گفت: خیر، سرکار است. آنها گفتند: ما نمیتوانیم داخل شویم. بعد از ظهر که شوهر آنزن به خانه بازگشت همسرش تمام ماجرا را برایش تعریف کرد. مرد گفت: حالا برو به آنها بگو که من درخانه هستم و آنها را دعوت کن. سپس زن آنها را به داخل خانه راهنمایی کرد ولی آنها گفتند: ما نمیتوانیمبا هم داخل شویم. زن علت را پرسید و یکی از آنها توضیح داد که: اسم من ثروت است و به یکی دیگرازدوستانش اشاره کرد و گفت او موفقیت و دیگری عشق است. حالا برو و مسئله را با همسرت در میانبگذار و تصمیم بگیرید طالب کدامیک از ما هستید! زن ماجرا را برای شوهرش تعریف کرد. شوهر کهبسیار خوشحال شده بود با هیجان خاص گفت: بیا ثروت را دعوت کنیم و منزلمان را مملو از دارایینماییم. اما زن با او مخالفت کرد و گفت: عزیزم چرا موفقیت را نپذیریم! در این میان دخترشان که تا اینلحظه شاهد گفت و گوی آنها بود گفت: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم و منزلمان را سرشار از عشقکنیم؟ سپس شوهر به زن نگاه کرد و گفت: بیا به حرف دخترمان گوش دهیم، برو و عشق را به داخلدعوت کن، سپس زن نزد پیرمردان رفت و پرسید کدامیک از شما عشق هستید؟ لطفا داخل شوید ومهمان ما باشید. در این لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد. سپس آن دو نفر هم بلندشده و وی را همراهی کردند. زن با تعجب به موفقیت و ثروت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم! دراین بین عشق گفت: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت میکردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرونمنتظر بمانند اما زمانی که شما عشق را دعوت کردید، هر جا که من بروم آنها نیز همراه من میآیند.هر کجا عشق باشد در آنجا ثروت و موفقیت نیز حضور دارد.
|