در جستجوی عشق

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 22 مهر ماه سال 1386
به امیرم

سلام همه زندگی من

گویا مدتها می گذرد  مدتهامی گذرد و مدتها می گذرند از چه ...

از گذشته های بسیار با هم ماندنمان

از گذشته های بسیار با هم خواندنمان

و مسیرهائی که طی کردیم از لحظه های شوریدگیمان

امیرجونم (خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ) به توان بی نهایت

این روزها سخت گذشت تلخ و سرد گذشت

دیگر هیچ چیز به گذشته بی تو بودن باز نمی گردد

دیگر بی تو بودن تعریفی در لغت نامه زندگیم ندارد

همه چیز فقط با تو زیبا می شود مفهوم می گیرد شکل می گیرد

رنگی از باور و شادی می زند و بی تو ..

چه بگویم  نگفته هایم بهترند

چه بگویم نگفته هایم بهترند

که اگر بخواهم بنوسیم از همه دلتنگی هایم

از نبودن ها از برودت سرد کلامی یخ !

که چه شبهائی به دنبال علتش بودم

که چه شد ...

که چه کردم ... که چه کردی ؟

عشق برایم حال نفس کشیدن است

و تو هدف زنده ماندم

واژه مقدس دوستت دارم را دوست دارم تنها بر لبان تو بشنوم

و این سئوال بی جواب :‌

مرا دوست داری ؟

امیرم مسیر سرد کوهستانی را طی کنیم زودتر و زودتر به دشتهای سرسبز عشق بازگردیم

که نه تو بی من باشی و نه من بی تو

و می خواهم باور کنم که تنها کابوسی بود بی تو بودن

حرفهای نشنیده دارم و حرفهائی که نگفته ای و