| |
| دوشنبه 16 مهر ماه سال 1386 |
| به مریم |
-
میون کوچه های شب اون لحظه های بیدار گرم بوسه های ما تو اون شبای تبدار وقتیکه در هوای عشق بودیم هردو بیهوش اون نفسهامون برای هم گرم و لطیف و تن وش یادم تورا فراموش اون لحظه ای که در سکوت گرفتمت تو آغوش وقت خداحافظی مون تو اون غروب خاموش تموم لحظه لحظه هاش خوبو بده خاطره هاش یادم تورا فراموش...
-
حالا اینقدر دلوم برات تنگ شده مریم ....
-
بهت گفتم نگو دلت برات تنگ می شه حالا خودم میگم .......
-
دنیارو می بینی.............
-
الان حسم اینه که
-
اینقدر دوست دارم بشنوی گریت می گیره....
-
حواسم پیشه تو ولی جسمم نه .....
-
راستی یه خبر مهم.........................
-
خاله مریم دیشب فوت کرد ...
-
مریم می گفت زن خیلی خوبی بوده ....
-
الانم ۳ از پسراش از ناراحتی زیاد داخل بیمارستان بستری شدن...
-
خداوند بیامرزدش .....
|
|