در جستجوی عشق

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 مهر ماه سال 1386
امیر

 

سلام یارم

خوبی ؟ خوشی ؟ زندگی رو روال می گذره ؟ از زندگی چه خبر ؟ از پرستوهای کوچ کرده ..

از هوای ملس پاییز که پر از رنگهای گرمه ! مثل نارنجی ؛‌زرد ؛ قرمز

و صدای خش خش برگهای روی سنگفرش خیابون ها

خبر داری خورشید دیگه زورش به هوای آسمون نمی رسه ...

یواش یواش هوا داره رنگش خاکستری می شه

صبح ها دیگه خورشید جون نداره از بین پرده ها بگذره

خبر داری حتی کاج اتاق منم رنگش داره قهوه ای می شه

سرما داره یواش یواش یواش می یاد

 


می نویسم تا یادم بماند

ریزترین جزئیات که با کلمه ای مفهوم دار همواره زنده می ماند

عاشقم هرچند عشق جنونی ست نابخشودنی و هدفمند

که عشق خود هدف و هدف تعریف واژه عشق است

کوه ها را شخم بزنید و زمین را با درفش بکوبید یا نکوبید

 یکسان است

که خداوند

زن و مرد را از جنس خاک آفرید و احساساتی یکسان به ایشان عطا کرد

که بشر باشند با تمام احساسات پاک انسانی

و بدانند زندگی زیباست

و در گذر و بدانند که در زمین خلیفه شدند تا آزمایش شوند به پرستش ؛ عدل و مهر و عقل و ...

 


 

کدام را دوست تر می دارید

خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید. پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خیر، سرکار است‌. آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌. بعد از ظهر که‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ کرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو که‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ کن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ کرد ولی‌ آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌. زن‌ علت‌ را پرسید و یکی‌ از آنها توضیح‌ داد که‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یکی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ کرد و گفت‌ او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ کدامیک‌ از ما هستید! زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ کرد. شوهر که‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌: بیا ثروت‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ کرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌! در این‌ میان‌ دخترشان‌ که‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌: بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌کنیم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ کرد و گفت‌: بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ کن‌، سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید کدامیک‌ از شما عشق‌ هستید؟ لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید. در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ کردند.
زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ کردم‌! دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌کردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند اما زمانی‌ که‌ شما عشق‌ را دعوت‌ کردید، هر جا که‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند.هر کجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد
.

 


دوشنبه 23 مهر ماه سال 1386
پولدار شدیم

مریم ۵۰.۰۰۰ تومان به حقوقش

اضافه شده

 


یکشنبه 22 مهر ماه سال 1386
به امیرم

سلام همه زندگی من

گویا مدتها می گذرد  مدتهامی گذرد و مدتها می گذرند از چه ...

از گذشته های بسیار با هم ماندنمان

از گذشته های بسیار با هم خواندنمان

و مسیرهائی که طی کردیم از لحظه های شوریدگیمان

امیرجونم (خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ) به توان بی نهایت

این روزها سخت گذشت تلخ و سرد گذشت

دیگر هیچ چیز به گذشته بی تو بودن باز نمی گردد

دیگر بی تو بودن تعریفی در لغت نامه زندگیم ندارد

همه چیز فقط با تو زیبا می شود مفهوم می گیرد شکل می گیرد

رنگی از باور و شادی می زند و بی تو ..

چه بگویم  نگفته هایم بهترند

چه بگویم نگفته هایم بهترند

که اگر بخواهم بنوسیم از همه دلتنگی هایم

از نبودن ها از برودت سرد کلامی یخ !

که چه شبهائی به دنبال علتش بودم

که چه شد ...

که چه کردم ... که چه کردی ؟

عشق برایم حال نفس کشیدن است

و تو هدف زنده ماندم

واژه مقدس دوستت دارم را دوست دارم تنها بر لبان تو بشنوم

و این سئوال بی جواب :‌

مرا دوست داری ؟

امیرم مسیر سرد کوهستانی را طی کنیم زودتر و زودتر به دشتهای سرسبز عشق بازگردیم

که نه تو بی من باشی و نه من بی تو

و می خواهم باور کنم که تنها کابوسی بود بی تو بودن

حرفهای نشنیده دارم و حرفهائی که نگفته ای و


دوشنبه 16 مهر ماه سال 1386
به مریم
  • میون کوچه های شب اون لحظه های بیدار گرم بوسه های ما تو اون شبای تبدار وقتیکه در هوای عشق بودیم هردو بیهوش اون نفسهامون برای هم گرم و لطیف و تن وش یادم تورا فراموش اون لحظه ای که در سکوت گرفتمت تو آغوش وقت خداحافظی مون تو اون غروب خاموش تموم لحظه لحظه هاش خوبو بده خاطره هاش یادم تورا فراموش...
  • حالا اینقدر دلوم برات تنگ شده مریم ....
  • بهت گفتم نگو دلت برات تنگ می شه حالا خودم میگم .......
  • دنیارو می بینی.............
  • الان حسم اینه که
  • اینقدر دوست دارم بشنوی گریت می گیره....
  • حواسم پیشه تو ولی جسمم نه .....
  • راستی یه خبر مهم.........................
  • خاله مریم دیشب فوت کرد ...
  • مریم می گفت زن خیلی خوبی بوده ....
  • الانم ۳ از پسراش از ناراحتی زیاد داخل بیمارستان بستری شدن... 
  • خداوند بیامرزدش .....

 


یکشنبه 15 مهر ماه سال 1386
فقط چند جمله زیبا (به قول مریم عشقولانه)تمام

عشق خطای فاحش فرد در تمایز یک ادم معمولی از بقیه ی ادم های معمولی است

 

تنهایی یعنی این که به معشوقت بگی دوستت دارم بعد بهت بگه جک نگو. تنهایی یعنی این که یه نفر رو از ته دلت دوست داشته باشی ولی نتونی بهش بگی. تنهایی یعنی این که جلو همه مامانت بهت بگه خیلی بچه‌ای . تنهایی یعنی این که عاشق بشی ولی فکر کنی دل درد داری!

 یک به اضافه یک می شود دو. من به اضافه تو می شویم تو. دو منهای یک می شود یک. تو منهای من می شود تو. به خاطر همین است که فکر می کنم موجودیت من در همان دایره کوچک زیر علامت سئوال خلاصه می شود و تو چه بدون من چه با من همیشه تو می مانی!!!!!!!

 

وقتی سرت رو رو شونه های کسی میگذاری که دوستش داری بزرگترین آرامش دنیا رو تو خودت احساس میکنی و وقتی کسی که دوستش داری سرش رو رو شانه هات میذاره احساس می کنی قوی ترین موجود جهانی

 

قلبت رو خالی نگه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ..... زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم

 

افلاطون می گه: " اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشقه

 

کوتاه ترین قصه ی دنیا: یک نفر به دنیا آمد، زندگی کرد، و مرد

 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم، شکل تنهائیست ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائیست

 

آنان که عشق خود را آشکار نکنند معشوق نخواهند بود (شکسپیر)


سه شنبه 10 مهر ماه سال 1386
چند جمله زیبا از بزرگان علم ، ادب و دین در مورد زن ها


- یک زن چیزی جز شوهرش نمی خواهد ولی وقتی که به او رسید همه چیز میخواهد.
- زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند. فئودور داستایوسکی
- زنها مثل ماهی هستند.بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشکل است. ولتر
- زن اگر موافق باشد رحمت الهی است والا بلای آسمانی. روشنی
- اختلاف زن و مرد در این است که مردان همیشه آینده را می نگرنند و زنان گذشته را بخاطر می آورند.
- زن مخلوقی است که عمیق تر میبیند و مرد مخلوقی است که دورتر را میبیند.عالم برای مرد یک قلب است و قلب برای زن عالمی است. گرابه
- زنهایی که سر پیری مقدس و مؤمن میشوند چیزی را به خدا تقدیم می کنند که از بخشیدن آن به شیطان شرم دارند.
- زبان زن به منزله شمشیر اوست.همیشه آن را بکار میبرند تا زنگ نزند
- چنین است طبیعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داری و چو دوستش نداری دوستت دارد. میگوئل بوفلر
- شاهراه موفقیت پر است از زنهایی که شوهران خویش را به پیش میبرند. توماس دوار
- زنها پنجاه برابر بیشتر به ازدواج اهمیت میدهند تا به منصب وزارت.
- زن گردنبند است.دقت کن چه چیزی را به گردن میآویزی. امام جعفر صاذق
- مردان آفریننده کارهای بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان. رومن رولان
- دو چیز را دوست دارم و نمیخواهم آنی از آن منفک شوم.زن و عطر را. حضرت محمد (ص)
- زنها هرگز نمیگویند ترا دوست دارم ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری بدان که درون آنها جای گرفتهای. رو شفوکو
- من زنی را که از خانه برای شکایت از شوهرش بیرون میآید دشمن دارم حضرت محمد (ص)
- آسیاب و ساعت و زن همیشه نیازمند تعمیر هستند. پروربس
- نه گفتن زن به معنی پاسخ منفی نیست. اس - پی - سیدنی
- زنان امیال خود را بهتر از مردان پنهان می کنند.اما مردان بهتر از زنان امیال خود را کنترل می کنند. ریچارد استل
- به قول قدیمی ها خودمون : زن بلاست ولی هیچ خونه ای بی بلا نباشه


دوشنبه 9 مهر ماه سال 1386
سلام دوباره

به نامش

 

بزرگترین سردرگمی رسیدن به هیچستانی ست که جز فضای خالی سیاه و خاموش چیز دیگری نمی بینی

آرزو داشتن یا نداشتن دیگر چه اهمیتی دارد که می دانی گم گشته می مانی در مسیر تلخ روزگاران تاریک

خواستن یا نخواستن نیز دیگر مهم نیست چرا که هرآنچه می خواهی را نخواهی یافت و هر آنچه نمی خواهی هماره وجود دارد

و تلخی یک استعاره است و استعاره یک فضای روشن خاموش

و مهم این است که باید بگذرانی روزگاران را تا مرگ تو را گرم در آغوش گیرد

و چه تلخ باز نبینی روی زیبای خوشبختی را

که پروردگار تو را گناه کار ببیند و به عدلش تو را مجازات کند که وای به آن لحظه تلخ

که وااسفا کلام هر لحظه خواهد بود که

که نه شیرینی خواب این دنیا وجود داشت که آشفته می شد با کابوس های تلخ

و نه شیرینی بهشتی که وعده دادند به نیکان؛ که ماوراء پرده تاریک تو  آن را می بینی اما چه دور است از دسترست که حمیم آتش تو را می بوید

خاموش خاموش خاموش باشیم شاید در این شبهای قدر خداوند دری از رحمت و حکمت نابش برویمان بگشاید که نیازمند مهرش خواهیم بود همیشه در واقعی ترین لحظات زندگی