در جستجوی عشق

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 15 مرداد ماه سال 1386
تجدید خاطره

به نام خداوند مهر آفرین

 

دیروز باز هم لحظه های زیبای با هم بودن را تجربه کردیم و افق را دیدیم که گم شده بودیم در مسیرهای دورتر که می رفتیم به  آن سوی خانه های خاکستری و مسیری سبز بود که جاده های خاکی را پوشانده بود و سنگریزه هائی که مقاومت می کردند بر عبورمان و ما می رفتیم و
می رفتیم و می رفتیم و چه لذت بخش بود اضطراب مسیری که نمی دانی به کجا ختم می شود

و آنجا چوپان های کودکی بودند که گوسفندانی را چرا می کردند و چه سرخوش دو گوسفند می جنگیدند و غروب زیبای خورشید و صدای زیبای بلبل ها و پرندگان و صدای سکوت دشت زیبا

و مسیری پر از درختان سیب و سیب های کال که می خواند ما را باری دیگر به مسیر طی شده

و چه زیبا بود زمانی که در کنار مسیر خیره شدیم به غروب آفتاب و چه خوش بود لحظه سکوت میانمان ؛ آری زیبا بود و زیبا بود و زیبا و آن لحظه ای عمیق بود که خیره شده بودیم به کوه هائی که می دیدیم در نهایت از میانشان آسمانی که تکه ابری غروب خورشید را پوشانده بود و سبزی دره پایین و مردمانی که چه شاد آتشی افروخته بودند و لذت می بردند از شخم زمینشان

و روزه امیر که افتخار می کردم به داشتن مردی که اینچنین خداوند را می خواند

و مسیر سبز حضور و چائی افطار در کنار جاده که تزئین شده بود میز با یک شاخه گل سرخ زنده و زنده بودنش را نشانه می دیدم نشانه ای از شکوفائی عشقی که به امیدش زنده ام

و امیرم این سخنم تنها با توست که مرا می رسانی به لحظه های گم شدن که با تو بودن برایم نفس های آرام زندگیست