در جستجوی عشق

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 14 مرداد ماه سال 1386
یک اشتباه

به نام خدا

دیشب باز هجوم سرد دلتنگی بود که مرا و قلب مرا می فشرد و باز هم تنهائی و نیاز به حضوری گرم و کلامی گرم که بتواند سرمای وجودم را بکاهد و چرا اینگونه غمگین بودم خود نیز در عجبم قلبم به سختی فشرده می شد و نفس هایم دیگر رمق نداشت و من بودم و یک دنیا غمی که عشق به ارمغان می آورد ؛‌ شنیده بودم که دوست داشتن گاهی طعم تلخ یک نارنج کال است اما باورش برایم سخت بود که همواره عشق را نیاز آدمی و بار امانت الهی می دیدم و بسیار غمگین که چرا من اینگونه مهجور مانده ام و بار امانت را با تمام وجودم می خواستم که انسان باید مراقب آرزوهایش باشد و حالا اینگونه تنها غم هائی را احساس می کنم که تندباد کلامی آن را به لایه های زیرین می کشاند و باز هم تپش های نامنظم قلبی که دیگر دوست ندارد بتپد و مرگ را آرزو می کند که چرا رها نمی شود از این زندان که خود تارهایش را تنیده ؛ به گونه ای که دیگر نمی تواند هیچ مفری بیابد که خود زندانبان خود گشته است.

خدایا مرا نجات بده که این درد مرا بسی جانکاه است می گویم و در درون آرزو می کنم که هرگز برآورده نشود که نمی دانم بدون حضورش چه چیزی دیگر می تواند تسلی دهد مرا که کلامش و نگاهش را می جویم عمیق و پر مهر.

و باز هم دیشب سرابی شد برایم و باز هم دردی که میزبانش هستم از شروع یک عشق و عبث می کوشم که بفهمانمش که من مهرش را می جویم که در حالت اشتیاق تنها بیت شعری به کلامش مرا آرام میکند و همدلی و صبوری که بجای غم پر رنج غمی شیرین از دوری و فراق را جایگزین کند افسوس که نمی داند.

من نیز نمی دانستم که دیشب او نیز در میان حوادثی گم شد و شاید این ندانسته ها باشد که سوء تفاهم ایجاد می کند و دیشب تنها تماسی می توانست مرا همدلش گرداند تا من نیز نه از سر خشمی سرکوب شده و احساس یاس که بدلیل همدلی با مردی که دوستش دارم شامی را صبح می کردم.